داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

روزي روزگاري,مردي در باغش چندين درخت انار داشت و سالها به هنگام پائيز,انارهايش را در سيني هاي نقره اي ,بيرون باغش مي گذاشت و بر سيني ها علامت هايي گذاشته بود كه رويشان نوشته شده بود:يكي برداريد,نوش جانتان اما مردم مي گذشتند و هيچ كس از ميوه ها برنمي داشت!

مردي فكري كرد و سال بعد هنگام پائيز,ديگر انارها را بر سيني هاي نقره نگذاشت,اما بر انها نوشته هايي به اين مضمون گذاشت:اينجا بهترين انارهاي كشور را داريم,اما بهايشان گران تر از انارهاي ديگر است

....وهمه مردم دوان دوان مي امدند و در صف مي ايستادند تا انار بخرند!




 
 
[ چهارشنبه 25 مرداد 1396  ] [ 2:20 PM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 47212 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396